بابا صفرى

378

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

و جانبازى در راه اعتلاى ميهن عزيز و آزادى وطن از تسلط بيگانگان تا سرحد مرگ حاضر بود و ترس و جبنى به خود راه نداد » . شنيدنى است كه بقول ايشان كنسول روس كسانى از اشخاص موجه و منجمله از منشىهاى محلى كنسولگرى را با تعليمات لازم وادار كرده بود كه بواهب‌زاده شستشوى مغزى بدهند و از راه دلسوزى و حتى وعدهء جنات نعيم تطميعش كنند تا از راهى كه در پيش گرفته است برگردد و در غير اين صورت او را تهديد نمايند . « حاج نامبرده نه تنها بدلسوزى و ساير حرفهاى آبدار و تابدار قانع نشده و خود آنان ( را ) كه ايرانى بودند مورد توبيخ قرار داد . يكى از آنها كه شادروان ميرزا عبد اللّه خان بصير الملك آستارائى و شخصيت محترمى بود بعد از مصاحبه با حاجى عكس نتيجه بدست آورد و حتى بر اثر تبليغات ايشان دستمال گرفته اشك چشم خود را در حضور وى پاك كرد و در قبال باطن صاف و حقيقت‌گوئى او صريحا اعتراف كرده بود كه وى و رفقايش وادار بدين كار شده‌اند تا حاج نامبرده را بهر وسيله است از سر راه بردارند زيرا بعقيدهء كنسولگرى اگر او بجاى خود بنشيند رفقاى وى يكى بعد از ديگرى از صحنه خارج و بازنشسته ميشوند » . بصير الملك كه تحت تأثير سخنان از دل برآمدهء واهب‌زاده قرار گرفته بود از راه دلسوزى خطاب بوى ميگويد « حيف هستيد بالاخره شما را ترور ميكنند و ميكشند . حاجى در جوابش با خونسردى اظهار داشت من مجاهد بزمى جان به كف هستم و جان من در مقابل استخلاص و آزادى ميهن از تسلط بيگانگان ارزشى ندارد . من از آن بيدها نيستم كه از اين بادهاى سموم بلرزم . برويد به آنها بگوئيد بيوك آقا تك و تنها تا قواى تزارى را از ايران و زادگاهش بيرون نه‌بيند از پاى نخواهد نشست » . آقاى حبيب الهى در اينجا بقسمتى از خدمات نوعپرستانهء مرحوم واهب‌زاده اشاره كرده مينويسد « او علاوه بر مبارزهء هول‌انگيز سياسى در سال مجاعه « اوچ تو من ليك » « 1 »

--> ( 1 ) - بصفحه 358 جلد اول مراجعه فرمائيد .